الشيخ أبو الفتوح الرازي
15
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قوله : * ( يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّه وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ) * ، اين وصف هم به دو » لايق است براى آن كه باتّفاق آن جهاد كه او كرد و بذل جهد و افراغ طاقت در قتال دشمنان دين در وقايع ( 2 ) از كس روايت و حكايت نكردند و آن را به شرح حاجت نيست چه به اجماع و اتّفاق از آن مستغنىاند و امّا قتال او در عهد رسول با كافران و از پس او باطغات و بغات مشهورتر است از حديث ابو موسى اشعرى ( 3 ) و حديث خالد بن وليد ( 4 ) و رسول - عليه السّلام - در حيات خود او را به آن خبر داد و گفت آن كه : ستقاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين ، گفت : تو با اين سه گروه كارزار كنى : از ناكثان و ايشان ( 5 ) اهل بصره بودند و قاسطان ، معاويه و اهل شام بودند و مارقان ، خارجيان بودند از قوم او كه بر ( 6 ) او بيرون آمدند پس از حكمين و قصّهء آن در تواريخ و اهل سير مشهور است و چون به آن ( 7 ) رسيم ( 8 ) كه لايق اين حال باشد ، بود كه طرفى گفته شود . دگر رسول - عليه السّلام - گفت : منكم من يقاتل على تأويل القران كما قاتلت على تنزيله ، از شما كسى باشد كه قتال كند بر تأويل قرآن چنان كه من قتال كردم بر تنزيلش ؟ ابو بكر گفت ( 9 ) ، انا ذا يا رسول اللَّه ، قال لا ، من باشم آن كس ( 10 ) گفت : نه ، عمر گفت ( 11 ) : من باشم ، گفت : نه ، و لكن خاصف النّعل فى الحجرة ، و لكن آن است كه نعل من مىدوزد ( 12 ) در حجره ، چون نگاه كردند امير المؤمنين على را - عليه السّلام [ 4 - پ ] ديدند كه از حجره برون ( 13 ) آمد و نعل رسول - عليه السّلام - به دست گرفته ، كان للنّعل خاصفا و كان النبىّ لمدحه واصفا ، او نعل پاى رسول مىپيراست و رسول - عليه السّلام - تاج سر او مىپيراست ، و الايادي قروض . پس هر كه ( 14 ) آيت را تأمّل كند اوصافى كه آيت بر او مشتمل است داند كه به هيچ [ كس ] ( 15 ) از صحابهء
--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : به او . ( 2 ) . مت : واقع . ( 3 ) . مج ، مت ، وز : الشعرى . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : خالد بن الوليد . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر در قتال . ( 6 ) . آج ، لب : با . ( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : جاى . ( 8 ) . مت : دهيم . ( 9 ) . اساس رضى اللَّه عنه . ( 10 ) . مج ، مت : اين كسى . ( 11 ) . اساس ، آن رضى اللَّه عنه . ( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : مىپيرايد . ( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، آف ، آن ، مر : بيرون . ( 14 ) . مج : پس آيه هر كه را ، مت : پس در آيت هر كه . ( 15 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .